
به تو چشم میدوزم هر روز و انتظارم استسلامی به گرمی آفتاب تا آب کند یخ های این زمستان را تنها، امید جرئت زبان بازی صادقانه به قلب خفته می دهد؛ اما به چه امیدوار، کهدنیا چیزی فراتر از عشق برای خوشبختی ما نیاز خواهد داشت . . . اگر از چنگال دنیا نگریختیم و مامنی برای عشق ورزیدن نیافتیم بدان بی تو برای من ای عشق همیشه یک جای کار می لنگد ...
ادامه مطلب
به تو چشم میدوزم هر روز و انتظارم استسلامی به گرمی آفتاب تا آب کند یخ های این زمستان را تنها، امید جرئت زبان بازی صادقانه به قلب خفته می دهد؛ اما به چه امیدوار، کهدنیا چیزی فراتر از عشق برای خوشبختی ما نیاز خواهد داشت . . . اگر از چنگال دنیا نگریختیم و مامنی برای عشق ورزیدن نیافتیم بدان بی تو برای من ای عشق همیشه یک جای کار می لنگد...
ادامه مطلب
جهانی که گره بخت مرا با تو نبسته باشد کوره ای ست آتشین و کوچک تنگ و تیره، داغ و عذاب سوختند میلیون ها یهودی در کوره های نازی من اما یک نفر، که میلیون ها بار می سوزم نبودنت آتشی در من وزرتشتیان می پرستند آن را هزار سال بعد نقل کلامشان هم: آتشی که ازین گور می آید هزاران سال خاموش نگشته است حکایت پیچیده ای نیست دنیا ساده بود، باهم اگر بودیم مانند هزار زوج از ابتدای تاریخ باهم اگر نباشیم قدیسی خواهم شد برای زرتشتیان هزاران سال بعد . . . ...
ادامه مطلب
جانم نخور غصه ی مهمان ناخوانده ی شبانه و حسرت نبود مایحتاج خانه و یخچال خالی که صبحدم، صبحانه چه باشد و مذاق مهمان را خوش آید .... شب این خانه تا ابد سر صبح شدن ندارد ...
ادامه مطلب