
به اینجا که میرسیزمین دیگر گرد نیستبلکه تخت مرده شور خانه ایستو کفنی از حریر سیاهو عذری موجه که:شرمنده انسانتاریخ انقضایت به سر آمده.******************جامعه ای که دغدغه و نگرانی های معیشتی و ناکامی های ناشی ازبی عدالتی همه ی وقت و ظرفیت فکریمردمش رو پر کرده باشه، با فرمان عقبگردطبیعت در حال برگشت به نخستینروزهای آغاز تمدن انسانیه. بخوانید...
ادامه مطلب
به اینجا که میرسیزمین دیگر گرد نیستبلکه تخت مرده شور خانه ایستو کفنی از حریر سیاهو عذری موجه که:شرمنده انسانتاریخ انقضایت به سر آمده.******************جامعه ای که دغدغه و نگرانی های معیشتی و ناکامی های ناشی ازبی عدالتی همه ی وقت و ظرفیت فکریمردمش رو پر کرده باشه، با فرمان عقبگردطبیعت در حال برگشت به نخستینروزهای آغاز تمدن انسانیه. بخوانید...
ادامه مطلب
درِ زندگی رو پاشنه ی استمرار می چرخه. کلش مسابقه ی لاک پشت و خرگوشه، اگه آهسته ولی پیوسته و با دیسیپلین پیش بری از خرگوشی که شل کن سفت کن درمیاره هم براحتی میبری و به مقصد میرسی. بخوانید...
ادامه مطلب
همه چیز میتونه تو کسری از ثانیه ۱۸۰ درجه برعکس بشه، همه چی خوبه و خوشحالی یدفعه یه چیزی میشه میبینی ئه هرچیزی باعث خوشحالیت بود دود شد رفت هوا. یا وقتی تا رَستَنگاه موی سرت تو منجلابی یهو یه چیزی میشه که تو صدم ثانیه دنیا میگه خوش اومدی به روزهای بهاری بِیبی.یا سالمی و میری یه چکاپ کنی میبینی اووو کار از کار گذشته و آنچه مانده است منتظر لَحَد است.خلاصه که سیبِ ما تا بخوره زمین هزار چرخ میزنه و هزار رنگ عوض میکنه. با عوض شدنی ها هم خوشبختیه واقعیه رو نمیشه چشید، بدبختیش رو هم. بخوانید...
ادامه مطلب
دلم کودک هزار ساله ایست به غایت مهربان و نجیبدل به محبت داشت اما ندیداز انتظار خیری ندیدکودک هزارساله ی من بخوابتا خاموش شود این شعله ی نحیفاین سوسوی حزینِ زندگیاین چراغِ سنگ خورده ی ذلیلاینبار تو دارِ دارِ مکافات باشگره و طناب باشطوفان و رعد باشدر تاریکی غمبار دلتچراغ های دو دنیا می میرند بخوانید...
ادامه مطلب
به تو چشم میدوزم هر روز و انتظارم استسلامی به گرمی آفتاب تا آب کند یخ های این زمستان را تنها، امید جرئت زبان بازی صادقانه به قلب خفته می دهد؛ اما به چه امیدوار، کهدنیا چیزی فراتر از عشق برای خوشبختی ما نیاز خواهد داشت . . . اگر از چنگال دنیا نگریختیم و مامنی برای عشق ورزیدن نیافتیم بدان بی تو برای من ای عشق همیشه یک جای کار می لنگد ...
ادامه مطلب
عجیب نیست که کودتا دلچسب ترین اتفاق چریک هاست نمونه اش تو که بی محبا مرا تسلیم نگاهت کردی سر تا پا توپخانه ی چشمانت قصد خون داشت اما ما اهل دلی بودیم که کعبه اش را بی سخن تسلیم پیامبر گیسوانت کرد ...
ادامه مطلب
و صفت طولانی و سردی شایسته ی یلدای زمستان نیست بلندترین شب من اولین شب دست درازی تقدیر بود در قامت داماد بر بدن لخت لرزان تو قطب جنوب سیاره ای بی نهایت بزرگم خورشید منظومه ام به غروب نشست شب دراز من از همان لحظه آغاز گشت و تو چه میدانی چیست سیاهی در پس سیاهی ...
ادامه مطلب
از لحظه ی پروازت به آغوش حوادثی بی من تمام پل های پیاده خالی شدند از قدم هایم عبور می کنم از عرض تمام بزرگ راه ها سینه چاک کرده ام برای تمام حادثه ها مرحمتی شود شاید زندگی بی توامتمام شود ...
ادامه مطلب
و صفت طولانی و سردیشایسته ی یلدای زمستان نیست بلندترین شب من اولین شب دست درازی تقدیر بود در قامت داماد بر بدن لخت لرزان تو قطب جنوب سیاره ای بی نهایت بزرگم خورشید منظومه ام به غروب نشست شب دراز من از همان لحظه آغاز گشت و تو چه میدانی چیست سیاهی در پس سیاهی ...
ادامه مطلب
به تو چشم میدوزم هر روز و انتظارم استسلامی به گرمی آفتاب تا آب کند یخ های این زمستان را تنها، امید جرئت زبان بازی صادقانه به قلب خفته می دهد؛ اما به چه امیدوار، کهدنیا چیزی فراتر از عشق برای خوشبختی ما نیاز خواهد داشت . . . اگر از چنگال دنیا نگریختیم و مامنی برای عشق ورزیدن نیافتیم بدان بی تو برای من ای عشق همیشه یک جای کار می لنگد...
ادامه مطلب
عجیب نیست که کودتا دلچسب ترین اتفاق چریک هاست نمونه اش تو که بی محبا مرا تسلیم نگاهت کردی سر تا پا توپخانه ی چشمانت قصد خون داشت اما ما اهل دلی بودیم که کعبه اش را بی سخن تسلیم پیامبر گیسوانت کرد...
ادامه مطلب
و صفت طولانی و سردی شایسته ی یلدای زمستان نیست بلندترین شب من اولین شب دست درازی تقدیر بود در قامت داماد بر بدن لخت لرزان تو قطب جنوب سیاره ای بی نهایت بزرگم خورشید منظومه ام به غروب نشست شب دراز من از همان لحظه آغاز گشت و تو چه میدانی چیست سیاهی در پس سیاهی...
ادامه مطلب
از لحظه ی پروازت به آغوش حوادثی بی من تمام پل های پیاده خالی شدند از قدم هایم عبور می کنم از عرض تمام بزرگ راه ها سینه چاک کرده ام برای تمام حادثه ها مرحمتی شود شاید زندگی بی توامتمام شود...
ادامه مطلب
بانوی اول کشور من بی تو سرزمینی خالی از هرچه آدمم خانه های خاموش نانوایی و دکان های خالی بی تو این سرزمین لم یزرعی بی ملکه و والی بی حرف و حدیث و حق اعتراض خارج از رسم ممالک دموکرات تو مالک نامشروط و همیشگی خارج از چهارچوب قانون های اساسی ملکه ی سرزمینی به نام من هستی...
ادامه مطلب
بعضی وقتا آدم تو زندگی خودش وسط دوراهی گیر میکنه؛ دوراهی که هر کدومش به یه اندازه گنگ و غیرقابل پیش بینیه. حالا چطور بفهمیم باید چیکار کنیم و چطور بعد از انتخاب و ندیدن نتیجه هایی که انتظار داشتیم با این عذاب که اگه اون راهو انتخاب می کردم چی میشد کنار بیایم؟ میدونین، فیزیک و نظریه هاش بعضی موقع خیلی جالبه و زاویه ی دیگه ای از ماجراهای روزمره رو باز می کنه. نظریه جهان های موازی میگه هرجایی از زندگیتون که بین دو یا چندراهی گیر می کنید و یه گزینه رو از بین دو یا چند گزینه انتخاب می کنید؛ بلافاصله جهان رو به همون تعداد گزینه تقسیم می کنید و تو هرکدوم ازون جهان ها شما یه گزینه ی متفاوت رو انتخاب و زندگی می کنین. خب این یه نظریه ایه که از لحاظ ریاضی خیلی قوی و مستحکم و از نظر تجربی و ازمایشگاهی ف...
ادامه مطلب
هر زنده ای روزی می میردولی بین مردگان قطعا، هستند آنهایی که حتی یک روز هم زندگی نکرده اند و مفهوم غریب زندگی دم و بازدم و خواب و خوراک نیست زندگی یعنی من حتی یک روز در نبود نفس هایت بدون شکر خنده هایت پیاله ای چای نخورده باشم . . . ...
ادامه مطلب
سه روز گرفتار پروانه ای بودم که خود را در پیله ای به بزرگی اتاقم حبس کرده بود؛ نه می رفت و نه تلاشی می کرد برای رفتن؛ اگر زبانش را می دانستم حتما دم گوشش می خواندم: عزیز دل هم اتاقی، اگر هم می خواهی به چیز قشنگ تری تبدیل شوی، پیله ای قدر اندازه ات انتخاب کن؛ این نمد برای تو گشاد است عزیزم....
ادامه مطلب
و داستان غمناکی ست وقتی انبار کاه غرق آتش و حرارت می شود روسیاهی به دیوار انبار است و تباهی به خزانه ی صاحبش آنچه رفت، رفته است حالا تو هی باور نکن . . ....
ادامه مطلب